خوش است خلوت اگر یاریارمن باشد نه من سوزم و او شمع انجمن باشد من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد روامدار خدایا که در حریم وصال رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد
سادگی مرا ببخش که خویش را تو خوانده ام... سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام... گناه از تو بود و من نیازمند ببخشم چرا که من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام...
۸ نظر:
ما سال ها ست که مرده ایم مگر نمی بینی
توضيح اين ستاره رو كجا بخونيم كه فكر كنيم تو زندهاي؟ با نفسهامون براي لحظهي مرگ وارونشمار ميكنيم؟
زیبا بود... هر آنچه باید گفته شود، گفتی...
خوش است خلوت اگر یاریارمن باشد
نه من سوزم و او شمع انجمن باشد
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد
روامدار خدایا که در حریم وصال
رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد
زیبا است
کاش دختر بودم
خسته ام از تلخي شب
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تو طلوع زندگی باش؟؟؟؟؟!!!!!!
سادگی مرا ببخش که خویش را تو خوانده ام...
سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام...
گناه از تو بود و من نیازمند ببخشم
چرا که من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام...
ارسال یک نظر