۱۳۸۶ خرداد ۲۷, یکشنبه

 


دیگه وقتشه که برگردم به لونه‌م ...

۷ نظر:

نوشا گفت...

سلام ... گاهي تفالي بر حافظ موجب فراموش کردن غم ها ميشه
خوشحال ميشم اگه با سرزدن به وبلاگم غمهاتون رو فراموش کنين

دریا گفت...

یه لونه واسه من، یه لونه واسه تو، یه لونه واسه پرندهام... کی پیدا میشه؟

مجتبی گفت...

محمدرضا !
تو که هیچ وقت بیرون نیومدی از لونت. اومدی ؟

ماژو گفت...

گاهي، داشتن يه لونه‌ي مجازي هم غنيمته

ye nafar گفت...

عمری پرنده ام که مگر آسمان شوی
با اين اسير خسته کمی مهربان شوی

هر شب نسيم دربدری می شوم که تو
......
خستگی در کن و دوباره بپر پرنده. بالت درست!

بازیگر گفت...

زندگی بازیست!
ما خود صحنه می سازیم تا بازیگر بازیچه های خویشتن باشیم
وای زین درد روان فرسای
من بازیگر بازیچه های دیگران بودم
گرچه می دانستم این افسانه رااز پیش
زندگی بازیست!
زندگی بازیست!

یه رهگذر مثل خودت گفت...

مگه تو لونه ای هم داری ؟!