درست گفته بود که در زندگی زخمهایی هست. دردهایی نه، زخمهایی هست. درد بلاخره تمام می شود، یک روزی، شاید بعد از یک خواب طولانی. نمی دانم، ولی تمام می شود. زخم اما همیشه هست. هر بار که می روی جلوی آینه بد جور میزند توی ذوقت. حالت را می گیرد. در عین خوشی یهو می بینی دهان باز کرد. رهایت نمی کند زخم. در زندگی زخمهایی هست که رهایت نمی کند، در زندگی همیشه زخمهای بی شرفی هست...
۱ نظر:
"زخمهایی نیست,خنجرهایی هست..."
ارسال یک نظر