این نور که هر صبح چشم هایم را می سوزاند
کلاغ خسته ای که از هراس حضورم می پرد
و سایه طنابی که شبها دور سرم تاب می خورد
هشدارم می دهند شاید،
به زنده ماندن...
رستگاریم ... و سعادت مند ... زیرا هنوز بر گستره ی وجودمان پا نشینی برای گنجشک عشق باقی ست ...
سلامزنگ خطر ها را بايد خفه كرد!!!
سایه طنابی که شبها دور سرم تاب می خورد !!
هر بار كه رازي گره در گره در شعور منور شب به ناگاه گشوده شود در تولد بودا گونه اي خواهي آموخت تا روزهاي سترون را بر هوش شبهاي بلند وصله زني
شاید زندگی...
برای زنده ماندن حتی هشدار هم لازم نیست ... !
شایدم به...می فهمم این حس ها رو ...می فهمم
یه کم قوی تر باشین.توکل کنین.از بهر دفع غم به کسی گر بری پناههم غم به جای ماند و هم آبرو رودخدا تنها کسیه که هر چی از درونمون بهش بگیم،در نظرش کوچک نمی شیم.
زندگی دایرهایستدایرهای؛ در بین گوشههای زنگتا زنگ که بزنداز زنگبار!
چرا با من قهر کردی؟
من ؟با کی ؟
با کسی غیر خودم قهر نیستم، کمتر می خوانم. همین ...
ارسال یک نظر
۱۲ نظر:
رستگاریم ... و سعادت مند ... زیرا هنوز بر گستره ی وجودمان پا نشینی برای گنجشک عشق باقی ست ...
سلام
زنگ خطر ها را بايد خفه كرد!!!
سایه طنابی که شبها دور سرم تاب می خورد !!
هر بار كه رازي گره در گره
در شعور منور شب به ناگاه گشوده شود
در تولد بودا گونه اي خواهي آموخت
تا روزهاي سترون را
بر هوش شبهاي بلند وصله زني
شاید زندگی...
برای زنده ماندن حتی هشدار هم لازم نیست ... !
شایدم به...
می فهمم این حس ها رو ...می فهمم
یه کم قوی تر باشین.توکل کنین.
از بهر دفع غم به کسی گر بری پناه
هم غم به جای ماند و هم آبرو رود
خدا تنها کسیه که هر چی از درونمون بهش بگیم،در نظرش کوچک نمی شیم.
زندگی دایرهایست
دایرهای؛ در بین گوشههای زنگ
تا زنگ که بزند
از زنگبار!
چرا با من قهر کردی؟
من ؟
با کی ؟
با کسی غیر خودم قهر نیستم، کمتر می خوانم. همین ...
ارسال یک نظر