۱۳۹۰ اسفند ۱۱, پنجشنبه

تا بیاید

توی مترو دخترک خودش را به شکل چندش‌آوری چسبانده به شکم مرد. سرش حتا به سینه اوهم نمی‌رسد. دستهایش را دور کمر مرد حلقه کرده و صورتش را به آنطرف برگردانده که مبادا به نشانه سلام سری برای من تکان دهد. یادم می‌آید جایی خوانده بودم "اکثر مردم دوست دارند با آدم‌هایی که هم قد و اندازهٔ خودشان باشند دوست شوند، چون این‌طوری گرد‌نشان اذیت نمی‌شود. البته اگر بحث عشق و عاشقی در میان باشد موضوع فرق می‌کند چون در آن حالت، تفاوت سایز خیلی هم به نظر طرفین جذاب می‌رسد. معنی‌اش این است: من همه جوره با تو کنار می‌آیم."* بگذریم. چرا گفتم چندش‌آور؟ اگر الهام اینجا بود این صحنه برایش کلی هم زیبا بود. به خودم گیر دادم که چرا فکر کردم این صحنه چندش‌آور است. فکر میکنم به اینکه خودم این روزها از صبح تا ظهر و از ظهر تا شب منتظر میمانم تا فقط صدایش را بشنوم. باز میگویم خب این فرق میکند. راضی نمیشوم اما. مترو از ایستگاه یونیل-مولین حرکت میکند. این هم شد اسم؟ زبانت زبان فرهنگ و ادبیات و فلان و فلان باشد و اسم ایستگاه را بگذاری یونیل-مولین. احساس میکنم دستی شانه ام را فشار میدهد ومیگوید گیر داد‌ی‌ها‌‍. پاشو بساطت رو جمع کن رسیدی. از مترو میایم بیرون و به سمت دانشگاه راه می‌افتم. ساعتم را نگاه می‌کنم و حساب می‌کنم چند ساعت دیگر باید برای شنیدن صدایش منتظر بمانم. هیچ چیز اما به نظرم چندش‌آور نیست. یادم باشد اگر روزی دخترم از من پرسید، به او بگویم عشقی اگر باشد، درست در همین نقطه "او فرق میکند" اتفاق می‌افتد.

*هیچ کس مثل تو مال اینجا نیست/ میراندا جولای


۱ نظر:

azadeh گفت...

اگر هم فرقی وجود نداشت
باز در اصل ماجرا تغییری حاصل نمی شد
ما همگی دلمون می خواد واسه موندن با یکی بگیم فرق می کنه
چون عشق چه فرقی باشه چه نباشه میتونه وجود داشته باشه