۱۳۸۶ آذر ۲, جمعه

بیا بیا که نگارت شوم، بیا...

بگو بگو که چه کارت کنم بگو، که چه کارت کنم ز گریه جویم و دل را

بگو بگو که شکارت کنم بگو، که شکارت کنم به غمزه مویم و آه

ببین ببین که فغانت کنم ببین، که فغانت کنم ز خنده چینم و لب را
ببین ببین که نشانت کنم ببین، که نشانت کنم ز فتنه کینم و آه

۸ نظر:

... گفت...

کی بیاد؟ اینو برای کی زمزمه می کنی؟

داش علی گفت...

گر کفر نباشد ..... خداااااااااااااااااااست این آهنگ .... خدا !

محمدرضا گفت...

علی: ممنونم !

ب گفت...

به گمانم سیاه سفید کردنی نبود!

دختر گل‌چهر رز گفت...

آه از این ناله و افغان تو...آه از آن زلف پریشان تو ...شرم از این چاک گریبان تو...
مستم از آن ناوک مژگان تو ...

یه نفر گفت...

نماز شام غریبان چو گریه آغازم... به مویه های غریبانه .. غریبانه .. غریب ..

الی گفت...

عشقت رستاخیز ترانه است
بازمیگردی
می رهانی ام از دیار دل مردگی های اندیشه های خویش
تسلای صدایت
نوش دارو به هنگام تمام حسرت هاست
مرا به میهمانی چشمانت ببر

... گفت...

می خواستی سفید باشی ...