۱۳۸۶ فروردین ۹, پنجشنبه

طلب

"چه بی تابانه می خواهمت


ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری


چه بی تابانه تو را طلب ميكنم"


                                        شاملو


 


فرقي هم نداره كه بگم خفه مي شوم. اينكه نمي توانم خيال كنم هيچ اتفاقي نيفتاده. اينكه شبها نمي توانم بخوابم. و اينكه به ديوارهاي اتاقم مي خورم و نمي شكنم و نمي شكند اين بغض كه گلويم را گرفته...


نميدونم چرا واسه اينكه بگم من تمام اين بازي رو باخته ام بايد منتظر آخرش باشم.. مي شنوي؟ من بازنده ام. حالا تو هر كه را مي خواهي برنده اين بازي بگذار. من بازنده ام...


 

۸ نظر:

ye nafar گفت...

خوابیدی بدون لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمی بینی
توی خواب گلای حسرت نمی چینی
...

ساز دل گفت...

تو برنده شدی.بازنده منم

به سازدل گفت...

بازنده شدن تو بازی ناجوانمردانه پیروزیست

ساز دل گفت...

ناجوانمردانه؟مگه بازی جوانمردانه هم هست؟چرا هست,تو قصه ها.نه اینجا....

غریبه گفت...

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید ، تو به من گفتی :
از این عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن ،
آب آیینه عشق گذارن است ......

راوی گفت...

بغضت را که گره زدی

صبرت را که مشت کردی

و اشکت را که اویختی

برخیز!

فاصله به قدر یک اراده است

از تو تا ...

تا

پریشانی ات را شانه زدن

بار اندوهت را تکاندن

و تمام هق هق ات را در اغوش لرزیدن

روسپی بی گناه گفت...

گاهی پیروزی هزارن بار از شکست تلخ تره.پیروزی ای که نتیجه ی شکست دادن خودت باشه دردناکه.می ترسم ازین که با شکست دادن روحمان به پیروزی برسیم

یک دوست گفت...

این آهنگ معین به نظر من واقعا قشنگه و پر از احساس . بهتون پیشنهاد میکنم حتما ویدیوشو ببینین.

پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش
من رسيدم رو به آخر ، تو بيا شروع من باش
شب رو از قصه جدا كن
چكه كن روي باور من
خط بكش روي جاي پاي گريه هاي آخر من
اسمتو ببخش به لبهام ، بي تو خالي نفسهام
خط بكش روي باور من
زير سايه بون دستام ، خواب سبز رازقي باش عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخي شب ، تو طلوع زندگي ام باش
پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش
من رسيدم رو به آخر ، تو بيا شروع من باش
شب رو از قصه جدا كن
چكه كن روي باور من
خط بكش روي جاي پاي گريه هاي آخر من
من پر از حرف وسكوتم
خالي ام رو به سقوط ام
بي تو و آبي عشقت تشنه ام ، كوير لوتم
نمي خوام آشفته باشم ، آرزوي خفته باشم
تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشم
پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش