۱۳۸۵ دی ۲۹, جمعه

 


بیا ره توشه برداریم



قدم در راه بی برگشت بگذاریم ...


بیا ره توشه برداریم


 

۱۲ نظر:

:) گفت...

قدم در چاه بی برگشت بگذاریم ؟!

متی نوعی گفت...

تسلیت به همه ی ما!
فقط همین....

ن گفت...

گل زرد و گل زرد و گل زرد
بیا با هم بنالیم از سر درد
عنان تا در کف نامردمان است
ستم با مرد خواهد کرد نامرد

ye nafar گفت...

کسی چه مي فهمه رفتن ، نبودن ، بر نگشتن .. يعنی چی. پا به زمين کشيدن و به پشت نگاه کردن و رفتن يعنی چی ... کسی چه می فهمه .. روزها ... شب ها .. ساعت ها ... مکان ها ... آدم ها ... آدم ها... آدم ها .... آدم ها .....
دور
من دورم

ye nafar گفت...

ذره ذره ميرم و تموم ميشم و .. بر نمی گردم.

میسا(شب شراب) گفت...

راه بی برگشت؟!
پیدا نمی شه هر راهی رو که شروع می کنیم به تهش که میرسیم می بینیم اول همون راهیم.اغاز و پایان یکی شده.تکرااااااار

نازنین گفت...

قدم در راه بی برگشت... بگذاریم؟
...

مریم گفت...

فکر بدی نیست...

! گفت...

تعلقاتت مرا از تعلق باز میدارد. از خود بودن دور میشوم ...
ناخود میشوم برایت...

! گفت...

شاید پذیرش دنیا انگونه که هست اغاز زندگی باشد!!!!!

ما‍ژو گفت...

در تماشاهاي بريده بريده از ميان شيشه‌هاي دود گرفته‌ي اتوبوس، نوبت برنده شدن امثال ما که می‌رسد، كسي روي شانه‌مان مي‌زند كه "آقا پا شو، آخر ِ خطه!"

Zấr!fξh گفت...

تو زندگی همیشه دوس داشتم تو راهی قدم بذارم که برگشت نداشته باشه به خاطر عجیب بودن یا با هیجان تر بودنش!!!!!!
زندگی یعنی خطر و خطر یعنی رندگی