۱۳۸۵ آبان ۲۳, سه‌شنبه

با کمی تحریف، خوبم.

 


حقیقت دارد


وجود دارم و


وجود ندارم !


 


هنوز یک صدا توی سرم تکرار می شود: نفس...


۹ نظر:

محمدرضا گفت...

ر.ک یادداشت های "مستان سلامت می کنند"

پری گفت...

همیشه حرفها توی ادبیات به شکلهای مختلف تکرار می شوند.شکسپیر هم به همین نتیجه رسیده بود یک زمان به:بودن یا نبودن...

مجتبي گفت...

نميدونم براي كدومتون ولي خوشحالم

کتایون گفت...

مرسی از حضورتون
اسمان را طلب کن همه از ان توست

آذین گفت...

این صدای قلبته نه صدای نفسات

نیکان گفت...

حقیقت؟
وجود؟
صدا؟
...

دعای باران گفت...

نمی دونم کجا خوندم اما نوشته بود : ما دونفر بودیم یکی بود یکی نبود .. یه حس غریبی به من می گه شما باید آدم خیلی جالبی باشی یه سر هم به من بزنید خوشحال می شم

محمدرضا گفت...

یه جایی همین جاها نوشته بودمش. یه روزی از همین روزا

کیمیا گفت...

عصیان کن ! مبادا به میله های قفس خو کنی...