۱۳۹۱ فروردین ۳۰, چهارشنبه

شش هزار کیلومتر دورتر

‌از پشت میزم ‌‍

در ۴۶ درجه و ۳۱ دقیقه شمالی٬

میان میلیونها آدمک

دنبال تو میگردم.

گمان میکنم

زیر دست دندانپزشک نشسته‌ای لابد

نگرانت میشوم

- درد دارد آیا؟-


کاغذ نیمه سفید رها شده روی میز

با پوزخند به دیگری اشاره میکند

کاغذ مچاله شده و به سطل زباله تبعید می‌شود.


همه ساکت می شوند.

دسته کلید به خودکار سیاه نگاه میکند

آرام میگوید :

"می‌بینی

او که نباشد

اینجا نیست

هیچ جا نیست"

هیچ نظری موجود نیست: