شش هزار کیلومتر دورتر
از پشت میزم
در ۴۶ درجه و ۳۱ دقیقه شمالی٬
میان میلیونها آدمک
دنبال تو میگردم.
گمان میکنم
زیر دست دندانپزشک نشستهای لابد
نگرانت میشوم
- درد دارد آیا؟-
کاغذ نیمه سفید رها شده روی میز
با پوزخند به دیگری اشاره میکند
کاغذ مچاله شده و به سطل زباله تبعید میشود.
همه ساکت می شوند.
دسته کلید به خودکار سیاه نگاه میکند
آرام میگوید :
"میبینی
او که نباشد
اینجا نیست
هیچ جا نیست"
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر