۱۳۸۸ اسفند ۶, پنجشنبه


باران ارزانی شما،

تنهایی ، قهوه تلخ تر به جانم می نشیند...


۲ نظر:

بماند گفت...

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند حیف من زاده ی امروزم. خدایا جهنمت فرداست پس چرا امروز می سوزم

دونقطه گفت...

ارزانی ِ من