۱۳۸۷ بهمن ۳۰, چهارشنبه

برف



می گویم قیامتی اگر باشد، مثل همین امروز است لابد... صبح بیدار می شوی و همه جا، یکرنگ، سپید است، دوباره...


۱۱ نظر:

! گفت...

زیر این آسمان ابری

به معنای نامش فکر می کند

گل آفتابگردان!

! گفت...

نه خاک
نه دایره‏ای
در دفتر نقاشیِ دخترک
زمین
سری‏است جدا شده از تن
چرخ می‏خورد میان هوا

ما چون فکرهای معلق می‏ریزیم
چون سطرهایی مبهم
بر دست‏های یک شاعر

می‏ریزیم
زرد بر پاییز و
سبز که هر چه می‏گردد
جایی برای نشستن پیدا نمی‏کند

می‏ریزیم
ریز
ریز
ریز
چون برف
که هرگز هیچ‏کس ندانست
تکه‏های خودکشیِ یک ابر است

عاطفه گفت...

اینجا بیشتر شکل زمحریره!

گلبرگ گفت...

Whose woods these are I think I know

His house is in the village though

He will not see me stopping here,

To watch his woods fill up with snow.

My little horse must think it queer,

To stop without a farmhouse near,

Between the woods and frozen lake
,
The darkest evening of the year.

He gives his harness bells a shake
,
To ask if there is some mistake
.
The only other sound's the sweep
,
Of easy wind and downy flake

The woods are lovely, dark and deep
,
But I have promises to keep
,
And miles to go before I sleep
,
And miles to go before I sleep
.

( stopping by woods on a snowy evening,Robert Frost )

علی گفت...

سکوت کافی است.

مانی گفت...

من عاشق این هوای برفی هستم.
راستی اینجا کجاسسسسسسست؟؟؟

محمدرضا گفت...

اینجا لوزان (Lausanne) است. البته عکس رو من نگرفتم

انفرادی گفت...

به بههههههههه .. عجب برفی... :)

m. nejati گفت...

dar sarzamine door oftade eesarma chenan sakht ast ke vazhe ha chon az dahan bar ayand monjamed gardand. bad ha yakh ha aab mishavand va kalamat ghabele shenidan. az in roo har che dar zemestan ada shavad shenideh nemishavad ta fara residane tabestane ba,d......plotark

حوا گفت...

عالی بود اگر قیامت هم به سفیدی این برف ها می بود
به قیامت اعتقاد داری؟؟

حرف تو حرف من گفت...

سلام،به حرف تو حرف من سری بزنین.منتظریم...:)