۱۳۸۷ بهمن ۱۰, پنجشنبه


درد درمان ندارد *

زندگی اما...

اما همین آرامش دروغین بعدازظهر سرد زمستانی نهفته در تکاپوی مردمکان سیاه پوشی که به سادگی محو می شوند در دود سپید سیگارم...

آقا یک قهوه دیگر لطفاْ... تلخ


* درد۰ مرحوم صمد جامی

۹ نظر:

متین گفت...

ghadre aramesh ra bedan hata agar drughin ast

گلبرگ گفت...

ممنون واسه لینک و نظرتون.
...به آرامش نمیشه تظاهر کرد.. تظاهر به این یکی دیگه نمیشه

محمدرضا گفت...

از تظاهر به زنده بودن که سخت تر نیست. هست ؟‌

m.nejati گفت...

be tore kol zendegi yek gozare hemaghate bashar ast be anche ffekr mikonad ideal ast hatta anha ke donbale danesh hastand niz noee dochare hemaghati hastand ke soorati dorooghin az arzesh be an nahade and...dorost mesle adadekasri ke makhraje an binahayat ast ta makhraje kasr ra mahdood nakoni hameh chiz soorate dorooghin be khod migirad...va in haman ghahvaye talkh vagheeiat hast...Lahzeh haye mehrban bad

گلبرگ گفت...

زندگی را نمیتوان زندگی کرد.
برای شاد بودن باید آنرا از میان لحظه ها دزدید...

(البته این مال وقتی بود که دنبال شادی بودم)

فاطمه گفت...

بازهم عالی...

گلبرگ گفت...

چه مهربان بودی وقتی دروغ می گفتی, اما بودی.
با من بودی.

محمدرضا گفت...

گلبرگ:
با تو بود !

گلبرگ گفت...

با من بود اگر نامهربان بود, با من بود اگر دروغ می گفت تا حقیقت نرنجاندم, با من بود اگر می خندید تا شادم کند,
بود اما, بود..
اما حالا..
( for more info visit the weblog please)