۱۳۸۷ خرداد ۱۷, جمعه

عاقبت...امروز...

 


 


بانوي من!


يك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست _ يك روز عاقبت.
نه با سفري يك روزه
نه با سفري بلند
بل با آخرين سفر
يك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست _ يك روز با عاقبت.
نه با كلامي كم توشه از مهرباني
نه با سخني توبيخ كننده
بل با آخرين كلام.
يك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست _ يك روز عاقبت.

چهلمین نامه از کتاب چهل نامه ی كوتاه به همسرم؛ نادر ابراهيمی


 

۴ نظر:

داش علی گفت...

همسایه پایینی ه غزاله اینا بود. (البته زن و اش و دختراش هستند.) غزاله که خیلی گریه کرد. و البته گویا بقیه اعضای خانواده. دوشنبه 10-9 صبح تشیع جنازه است. خدا رحمتش کند.

محمدرضا گفت...

کاش تهران بودم....

عسل گفت...

یک روز
یک روز....
عاقبت.....

ندا گفت...

روحش شاد و یادش گرامی.