یکی دو روز قبل با کابوس این کلمات از خواب پریدم:
جنگ نبود،
سرد بود.
مرد نداشت،
ننگ بود... !
اینجا تو بیماری و بدون هیچ پرستاری در بستر زخم جان می دهی. در این کویر می توانی تا بی نهایت را ببینی. هموار هموار و اين همواري مرا با خاطرات جانگدازي قرين مي كند كه تا مغز استخوانم را مي سوزاند.
ارسال یک نظر
۱ نظر:
اینجا تو بیماری و بدون هیچ پرستاری در بستر زخم جان می دهی. در این کویر می توانی تا بی نهایت را ببینی. هموار هموار و اين همواري مرا با خاطرات جانگدازي قرين مي كند كه تا مغز استخوانم را مي سوزاند.
ارسال یک نظر