برای زیستن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد قلبی که دوست اش بدارند قلبی که هدیه کند،فلبی که بپذیرد قلبی که بگوید ، قلبی که جواب بگوید فلبی برای من ، فلبی برای انسانی که من می خواهم تا انسان را در کنار خود حس کنم . شاملو
و ای کاش دیوانه بودم تا آزاد و سلامت باشم. آزاد از تنهایی و سلامت از دانستن. زیرا آنها که ما را می فهمند چیزی را از وجودمان به بندگی و اسارت می برند...
آدمک آخر دنیاست بخند. آدمک مرگ همین جاست بخند . دست خطی که تو را عاشق کرد. شوخی کاغذی ماست بخند . آدمک خر نشوی گریه کنی . کل دنیا سراب است بخند . آن خدایی که بزرگش خواندی . به خدا مثل تو تنهاست بخند .
سيگارهاي لحظهي چشم انتظاريت، سيگارهاي بعد در آغوش ديدنت سيگارهاي شعلهور از تو به يك طرف، سيگارهاي لحظهي تاريك رفتنت سيگارهاي خاطرهي روز آمدن، سيگارهاي خاطرهي جنگ تن به تن سيگارهاي شعلهور از من به سمت من، سيگارهاي خاطرهي تلخ رفتنت سيگارهاي اينكه تو آيا بدون من...؟ سيگارهاي اينكه نه هرگز بدون تو سيگارهاي اينكه چگونه...؟ چه ميشود...؟سيگارهاي اينكه مبادا شبي .... سيگارهاي شعر من از موي تو سياه، سيگارهاي موي تو از رنگ شب سياه سيگارهاي رنگ شب از دود آن سياه، سيگارهاي عمر مرا دود كردنت... سيگارهاي لحظهي با تو گريستن، سيگارهاي لحظهي بي تو گريستن سيگارهاي لحظهي در تو گريستن، سيگارهاي گريهي رفتن گرفتنت سيگار را به عشق تو كبريت ميكشم، اين شعر را به عشق تو كبريت ميكشم من خويش را به عشق تو كبريت ميكشم، در لحظههاي مثل شعري سرودنت....
۱۴ نظر:
باخته بودم
برای زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد قلبی که دوست اش بدارند
قلبی که هدیه کند،فلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید ، قلبی که جواب بگوید
فلبی برای من ، فلبی برای انسانی که من می خواهم
تا انسان را در کنار خود حس کنم .
شاملو
زندگی تاس خوب آوردن نیست
مهم اینه که بتونی با تاس بد خوب بازی کنی
باخته بودیم
...من با تاس خوب بد بازی میکنم...
و این فقط یک داستان است !
داستان که لگد زدن ندارد!
می بینم اونقدر شجاعت شو نداشتی که نظرتو به اسم خودت ثبت کنی م.ه.گ.ل؟
برای من دیگه هیچی مهم نیست...
2بار بازی خوردم دیگه حالی برای بازی کردن و بازی خوردن ندارم...
ن م ی د و ن م..............................
و ای کاش دیوانه بودم تا آزاد و سلامت باشم. آزاد از تنهایی و سلامت از دانستن. زیرا آنها که ما را می فهمند چیزی را از وجودمان به بندگی و اسارت می برند...
نوشته هات هر روز پخته تر میشن.. و اعتراف می کنم که قشنگ تر.
مثل دشنه ای که تو دست هنرمند،سنگ رو می تراشه تا از اون یه شاهکار بسازه،
عشق هم قلب رو می تراشه..
تا ..
خودت...
خوبی؟
آدمک آخر دنیاست بخند.
آدمک مرگ همین جاست بخند .
دست خطی که تو را عاشق کرد.
شوخی کاغذی ماست بخند .
آدمک خر نشوی گریه کنی .
کل دنیا سراب است بخند .
آن خدایی که بزرگش خواندی .
به خدا مثل تو تنهاست بخند .
به ما هم سر بزنید...یا حق
زير باران
چتر نمی خواهی
قبول
اما
زير آفتابی
که پوستت را می سوزاند
نمی گذارم
بی سايبان باشی
سيگارهاي لحظهي چشم انتظاريت، سيگارهاي بعد در آغوش ديدنت
سيگارهاي شعلهور از تو به يك طرف، سيگارهاي لحظهي تاريك رفتنت
سيگارهاي خاطرهي روز آمدن، سيگارهاي خاطرهي جنگ تن به تن
سيگارهاي شعلهور از من به سمت من، سيگارهاي خاطرهي تلخ رفتنت
سيگارهاي اينكه تو آيا بدون من...؟ سيگارهاي اينكه نه هرگز بدون تو
سيگارهاي اينكه چگونه...؟ چه ميشود...؟سيگارهاي اينكه مبادا شبي ....
سيگارهاي شعر من از موي تو سياه، سيگارهاي موي تو از رنگ شب سياه
سيگارهاي رنگ شب از دود آن سياه، سيگارهاي عمر مرا دود كردنت...
سيگارهاي لحظهي با تو گريستن، سيگارهاي لحظهي بي تو گريستن
سيگارهاي لحظهي در تو گريستن، سيگارهاي گريهي رفتن گرفتنت
سيگار را به عشق تو كبريت ميكشم، اين شعر را به عشق تو كبريت ميكشم
من خويش را به عشق تو كبريت ميكشم، در لحظههاي مثل شعري سرودنت....
و این ماییم که میان تاس های رنگی دنیا می بازیم خود را.. اما عجبا از درد آن لگدها!
ارسال یک نظر