۱۳۸۶ شهریور ۸, پنجشنبه

عنوان نمی خواهد...

 


آی!



آی سورملینا!


تمام کن این سیاوش کشانی را که راه انداخته‌ای!

۱۵ نظر:

جوجه تیغی گفت...

اگه از تقویمت اون روز لعنتی رو بکنن چیکار می کنی ؟

باران گفت...

...

باران گفت...

چه جالب یه باران دیگه هم هست ... با سه نقطه !

... گفت...

بازهم عاشق شده ای ، تو چه زود عاشق و چه زود فارغ می شوی !!!!

محمدرضا گفت...

خودم را نمی دانم که عشق را بشناسم !

ب ا ر ا ن گفت...

ها ؟ چه قدر جو سنگین شده اینجا ...

مجتبی گفت...

( ببخشین که این نظر رو مینویسم، نمی خوام اینجا به جای نظر به جای بحث تبدیل بشه )


... عزیز

اولاً اون عقله که باید ناقص نباشه تا آدم بتونه درک کنه !
ثانیاً شما چه مشکلی دارین که اینطور به همه حمله می کنید ؟

... گفت...

اما به دور از شوخی نظر من در جمله سازی تنها یه شوخی بود نه حمله !!!!!!!!!!

باران گفت...

گاهی تا به خود می آیی می بینی جز این سه نقطه ها حرفی برای گفتن نمانده است...
نمی دانم سه نقطه ی شما هم از این جنس بود یا نه...اما این باران زبانش بند آمده...مثل خیلی وقت ها که لال می شود و ...

محمدرضا گفت...

تمام کن ید !!!

دریا گفت...

سورملینای داستان تو
سیاوش کشتارگاه دیگری است محمدرضا جان!

محمدرضا گفت...

و این تمام داستان است...

!!! گفت...

اگه تموم نشه بهتره!!!

آرزو گفت...

ببخش اونقدر برام عزیز بودی که صادقانه نوشتم اگه تلخ بود ببخش
هر چی آرزوی خوبه مال تو
هرچی که خاطره داری مال من

!!! گفت...

ادمک اخر دنیاست،بخند.ادمک مرگ همین جاست،بخند.