هر برگ،
بیست و چهار ساعت تمام
و من که انتظار می کشم
آمدن یک روز لعنتی را !
هیچ کس نمی داند لابهلای چروکهای ذهنمدست کسی پنهان است !!!جالب بود و خواندنی...شاد زی مهر افزون.
روز میلادم ...گذشت...به گمانم باید هزاران برگ دیگر منتظر باشد... شاید بیاید!
کدوم روز لعنتی ؟روز لعنتی که انتظار کشیدن نداره ، همه روزای ما لعنتی ان ! نه ؟
محمد رضا!شاید بیشتر از 3 ماهه که نیومدم اینجا. دلت بوی یه چیز آشنا میده . غم!چه قدر خواستنی شدی!
محمد جان... موزیک جدید دلمو خراش می ده! مبارکه!منم تو قطار گذر از این روزهای لعنتی با تو همسفرم.
سلاموب جالبی داریسعی میکنم از این به بعد هروقت فرصت کردم بیام. واسم جالب بود.
بارون دلش لک می زنه برای هوایی که توش بباره . هواش نیست ... بارون نمی باره ...
و این موسیقی ... این موسیقی موسیقی بارانه !
ارسال یک نظر
۸ نظر:
هیچ کس نمی داند
لابهلای چروکهای ذهنم
دست کسی پنهان است !!!
جالب بود و خواندنی...
شاد زی مهر افزون.
روز میلادم ...گذشت...به گمانم باید هزاران برگ دیگر منتظر باشد... شاید بیاید!
کدوم روز لعنتی ؟
روز لعنتی که انتظار کشیدن نداره ، همه روزای ما لعنتی ان ! نه ؟
محمد رضا!
شاید بیشتر از 3 ماهه که نیومدم اینجا.
دلت بوی یه چیز آشنا میده . غم!
چه قدر خواستنی شدی!
محمد جان... موزیک جدید دلمو خراش می ده! مبارکه!
منم تو قطار گذر از این روزهای لعنتی با تو همسفرم.
سلام
وب جالبی داری
سعی میکنم از این به بعد هروقت فرصت کردم بیام. واسم جالب بود.
بارون دلش لک می زنه برای هوایی که توش بباره .
هواش نیست ... بارون نمی باره ...
و این موسیقی ... این موسیقی
موسیقی بارانه !
ارسال یک نظر