هنوز هم بسم ا لله الرحمن الرحیم . . . رهگذر، در کوچه باغم طعم ریحانی بمان طرح اقیانوس شب را ماه خندانی، بمان بی نگاهت، صبحگاهم سرد و ابر آلوده است شعله فانوس این چشمان بارانی، بمان نیل غربت پیش رویم دم به دم طوفانی است آی موسی! تکیه گاهم در پریشانی، بمان بس که در یادم تویی دنیای ذهنم شد قفس تا ابد رویای این گنجشک زندانی، بمان بی تو در دالان تنهایی چه می گیرد دلم در کنارم تا سحر ای روح نورانی، بمان پیچ و تابم میدهد شلاق هر بیگانه ای ای حضورت انتهای برده رقصانی، بمان بی صفایت مرد کوهی یک شبی یخ می زند مونسم در عصر آدم های سیمانی، بمان جنگل ومرداب و مه خواهد شد این بن بستها عابر همزاد من در شهر ویرانی، بمان
۴ نظر:
هیچ تصویری به او ختم نتواند شد که ارتفاع در حضیض چروکها گم شد... شاید در روز مبادا!
هنوز هم بسم ا لله الرحمن الرحیم .
.
.
رهگذر، در کوچه باغم طعم ریحانی بمان
طرح اقیانوس شب را ماه خندانی، بمان
بی نگاهت، صبحگاهم سرد و ابر آلوده است
شعله فانوس این چشمان بارانی، بمان
نیل غربت پیش رویم دم به دم طوفانی است
آی موسی! تکیه گاهم در پریشانی، بمان
بس که در یادم تویی دنیای ذهنم شد قفس
تا ابد رویای این گنجشک زندانی، بمان
بی تو در دالان تنهایی چه می گیرد دلم
در کنارم تا سحر ای روح نورانی، بمان
پیچ و تابم میدهد شلاق هر بیگانه ای
ای حضورت انتهای برده رقصانی، بمان
بی صفایت مرد کوهی یک شبی یخ می زند
مونسم در عصر آدم های سیمانی، بمان
جنگل ومرداب و مه خواهد شد این بن بستها
عابر همزاد من در شهر ویرانی، بمان
شعر از خودتونه؟ قشنگه.
چرا اینقدر نوشته هاتون غمگینه؟ولی قشنگه
ارسال یک نظر