۱۳۸۵ دی ۲۴, یکشنبه

بازی یلدا یا هر وقت دیگر

قرار نبود بنویسم. گفتم خیلی از وقت بازی گذشته. بعد از خودم پرسیدم که اگر باید، چه می نوشتم؟ ... و نوشتم. به هر حال از انفرادی ممنونم.

۱- کودک که بودم گمان می کردم پیامبرم!

پنج ساله که بودم، خواندن و نوشتن را خوب می دانستم. بعدها تمام دوستانم و حتی معلم ها در نظرم نادان بودند. احساس می کردم می توانم همه چیز را بیاموزم و هنوز هیچ نیاموخته ام.

۲- مادرم، شب، موسیقی، خیابان ها، کوه، خوشنویسی، سیب زمینی سرخ شده، کتاب، جنگل و دریا، فیلم، سکوت، سفر، خواب و پول را دوست داشتم و دارم.

۳- با افراد کمی حرف می زنم ولی آدم پر حرفی هستم. و گاه حرفهایم آن قدر منحرف می شود که فراموش می کنم راجع به چه موضوعی صحبت می کنم.

۴- مغرورم و لجباز. معمولاً آرام هستم و با این حال خیلی زود عصبی می شوم. مهربانم. پریشانم و اغلب فراموش کار. تا حدی تنبلم. از انتظار متنفرم. بسیار کم، آن هم در موارد جزئی و بی اهمیت دروغ هم گفته ام! *

۵- معتادم...

به اینترنت و موبایل.

* برای نوشتن ویژگی هایم از چند نفر به عنوان جامعه آماری در مورد مهم ترین ویژگی ام پرسیدم :

  • مغرور ( خواهرم 2 ثانیه بعد جواب داد ! )
  • صداقت
  • مهربان اما مغرور
  • جذاب، باحال!، با معرفت، پاچه خوار
  • باهوش
  • مسئولیت پذیر
  • غیر قابل درک بودن برای دیگران
  • کسی که جرات پرواز داره
  • بیش از حد فکر میکنی
  • لجباز یا پرتوقع

۹ نظر:

بیگانه گفت...

چرا اینقدر از خودتون می گین؟احساس نمی کنین شاید در آینده پشیمون بشین که اینقدر درونتون رو برای "همه " فاش کردین؟چون نوشتین خیلی فکر می کنین اینو گفتم.از حرفم منظور خمصی نداشتم که دیگه ننویسین و .. .اینجا وبلاگ شماست و قوانین شما حکمفرماست.اما احساس می کنم نا آرامی ها و پریشونی ها بلاخره تموم می شه.کاش همه ندونن آدم چه دوره ای رو سپری کرده. این فقط نظر منه و هیچ بار پند و .. نداره." لست علیهم بمسیطر"

محمدرضا گفت...

شاید... خیلی چیزای دیگه هم نمی دونم ... ولی نگفتی چرا؟

محبوبه نجاتی گفت...

من از دروغ و پنهان کاری بدم میاد ...اون بالایی(اهممم) من بودم...
...بزارید فکر کنم...اممم...فکر میکنم جامعه آماری یعنی این که تعدادی از افرادی که شما رو میشناسن بدون احساس خاص نسبت به شما (محبت یا عداوت) و به تعداد زیاد و منتشر نتیجه توسط کس دیگه معنی پیدا میکنه.در هر صورت...آیا واقعا مهمه که دیگران شما رو چطور می بینن؟...اگه ما بتونیم به مرحله ای برسیم که به خودمون و وجودمون و احساس و علممون یقین پیدا کنیم دیگه آینه ای نیاز نخواهیم داشت البته همونطور که خواننده بلاگ شما (بیگانه) گفتند من یک moralist نیستم

در ضمن این مطلب شما شبیه وبلاگ ماژو شده بود و با توجه به این که گفتید شما نبوغ خودتون در حالت غیر عادی بودن شکوفا میکنید این نشون میده که الان در حالت عادی هستید که خدا رو از این بابت شاکریم (شوخی)... سپاس

محمدرضا گفت...

دوست عزیز سرکار خانم نجاتی سلام
با تشکر، نکات زیر در توضیح عرض می کنم :

1- من گمان نمی کنم نظراتی که آورده شده احساس خاصی رو نشون بده. درسته؟ هیچ هدف خاصی هم مد نظر نبوده و من عیناً کلماتی که در جواب گرفتم، اینجا نوشتم.

2- آیا این نکته که من یا کس دیگری این نظرسنجی رو منتشر کنه، ارتباطی به "جامعه آماری" داره ؟ با تعریفی که من از آمار دارم جامعه آماری شامل کسانی می شه که مورد پرسش قرار می گیرند نه شخص پرسشگر.

3- در جواب سوالتون که "آیا واقعا مهمه که دیگران شما رو چطور می بینن؟" باید عرض کنم متاسفانه برای شخص بنده گاهاً زیاد اهمیتی نداشته ولی این رو مفید و حتی ضروری میدونم که حداقل هر 25 سال یکبار ! نظر دوستانم رو بدونم.

4- شخصاً رسیدن به یقین رو در مورد ذات انسان غیر ممکن میدونم.

5-این مطلب من به رسم "بازی شب یلدا" و به دعوت "انفرادی" و نه تنها مثل "ماژو"ی عزیز، بلکه مثل 90% وبلاگ ها است که به این بازی دعوت شدند.

6- متاسفانه بنده نه تنها به یاد ندارم که گفته باشم "نبوغ خودم را در حالت غیر عادی بودن شکوفا میکنم" بلکه از درک معنی بلند این عبارت هم عاجزم !

7-سپاس

مهرداد گفت...

قشنگ بود خصوصا پست پایینی و شعرتون

اندکی بهم سر بزنین
تا بینهایت خوشحال شم

fozool گفت...

be nazar miad bakhanoome nejaati moshkel dari,nabinamkamtar az gol behesh begiaaa!!!:D

پشمالو گفت...

من هم تمام خصوصیات بند 4 را دارم....راستی یه بازی جدید هم هست بیا ببین

:) گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
:) گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.