۱۳۸۵ آبان ۲۹, دوشنبه

Et si tu n'existais pas

من هنوز مشق می خوانم

و می دانم

زیستن

بازی ابلهانه ایست،

بازی آمد و رفت

حکم و حکم !

خسته می شوم و

خط سیاه می کشم

روی تمام کاغذهای پیش رویم،

E=mc2

انیشتن می خندد...

بازی کودکانه ایست!

ورق هایت را بریز...

با من بیا

من می خوانمت

"Et si tu n'existais pas"

واژه ها می رقصند

به بودنت چنگ می اندازم

بریز ورق هایت را

رها شو

مرا بخوان

"Et si tu n'existais pas"

۱۹ نظر:

امید گفت...

. . . Dis-moi pourquoi j'existerais

محمدرضا گفت...

Et si tu n'existais pas
Dis-moi pourquoi j'existerais
Pour traîner dans un monde sans toi
Sans espoir et sans regret
Et si tu n'existais pas
J'essaierais d'inventer l'amour
Comme un peintre qui voit sous ses doigts
Naître les couleurs du jour
Et qui n'en revient pas
Et si tu n'existais pas
Dis-moi pour qui j'existerais
Des passantes endormies dans mes bras
Que je n'aimerai jamais
Et si tu n'existais pas
Je ne serais qu'un point de plus
Dans ce Monde qui vient et qui va
Je me sentirais perdu
J'aurais besoin de toi
Et si tu n'existais pas
Dis-moi comment j'existerais
Je pourrais faire semblant d'être moi
Mais je ne serais pas vrai
Et si tu n'existais pas
Je crois que je l'aurais trouvé
Le secret de la vie, le pourquoi
Simplement pour te créer
Et pour te regarder
Mm mm mm mm mm mm mm
Mm mm mm mm mm mm mm
Et si tu n'existais pas
Dis-moi pourquoi j'existerais
Pour traîner dans un monde sans toi
Sans espoir et sans regret
Et si tu n'existais pas
J'essaierais d'inventer l'amour
Comme un peintre qui voit sous ses doigt
Naître les couleurs du jour

نیکو گفت...

می خوانم
"Et si tu n'existais pas"
در رقص واژه ها
رها می شوم
از هر چه هست
از هر چه بود
و حاکم بازی ابلهانه زیستن می شویم
"Et si tu n'existais pas"

گلشید گفت...

بشوی اوراق اگر همدرس مایی/که مشق عشق در دفتر نباشد

کیمیا گفت...

به این بازی خوانده شدم...خواند مرا...به ورق هایم نگاه می کنم!هیچ حکمی در دست ندارم...اس برنده روبرویم نشسته است..می خواند مرا:... ورق هایت را بریز...با من بیا...

ماژو گفت...

ما کاشفان زیبایی هستیم، من باید ایمان بیاورم که خالق آن نیستم. پس ورق هایت را بریز...با من بیا... این بازی من و تو نه، بازی ما با اوست.

ل.ل گفت...

این آدما تا کی می خوان به این خود آزاریشون ادامه دهند.خدا می داند.

محمدرضا گفت...

و بعضی به دیگر آزاری... ؟!

دئنا گفت...

خانه ی ما نزدیکی بی نهایت است . اینجا شوق رسیدن به چشم می خورد حتی در صورت های ناباور خطوط موازی . محله ی ما با وجود پیوسته بودن انتگرال پذیر نیست . اینجا عدسی های محدب از روی کانونی هاشان تصویر میدهند و آیینه های مقعر نیز هم . اینجا کسر ها یی هستند که بر نزدیکی های صفر مخرجشان میل کرده . و شوق مجانب ها در رسیدن به نمودار . و خوشا به حال آنان که در بی نهایتند.....

نیکان گفت...

دست های خوب
خوب
خوب
افسوس که دست ها
به قامتی...

((منتهی : 1 )می شوند 2) نمی شوند 3)نمی دونم 4) بی خیال))

محمدرضا گفت...

حاکم بازی زیستن باش...
زیستن من
زیستن ما

نازنین گفت...

من واحه شما رو خوندم , خیلی جالب بود برام
شما از خود آزاری و دیگران آزاری چه تعریفی دارین؟
تا بحال خود آزاری و دیگران آزاری رو تجربه کردین؟

مریم گفت...

به بودنت چنگ می اندازم...

نیره گفت...

سلام
1) خوب آپ می کنی خبر نمی دی ها!!!
2)خواستی قدم رنجه کن

محمدرضا گفت...

ما آدما واسه خیلی از کارهایی که می کنیم تعریفی نداریم.. چه برسه به کارهایی که انجان ندادیم

دختر دریا گفت...

بابا هوادار جو داسین!
این آهنگ رو با آخرین حد صدا و آخرین حد سرعت ، تو یه شب قشنگ تجربه کن...چیز دیگه ای می شه...

دختر دریا گفت...

بابا هوادار جو داسین!
این آهنگ رو با نهایت سرعت و آخر صدا تو یه شب قشنگ پاییزی تجربه کن...
چیز دیگه ای می شه...

لیلی گفت...

من دیوونه این آهنگم...دیوونه ی صدای جو داسینم....وای....بی نهایت در برابرش معنا نداره

ادبیات و سینما گفت...

اینجا مرز بین گفتن و نگفتن است / ایستگاه مرگ فیمیدن است

صدا در حضور گرم و رو حانی / برای نرفتن و دین مانده است .

دیدن از پشت دیوارهای تکراری / هنوز هم عادت زشت مردم است.