خدایش خیلی با نوشته هات حال می کنم...مخصوصا بعضی مواقع که آنچنان چیزی می نویسی که فقط سکوت ثانیه ها می تونن جواب مناسبی براشون باشد...بعضی از نوشته هاتو چندین بار میخونم...تا بیشتر با هاشون ارتباط برقرار کنم!!! بیشتر برامون بنویس محمدرضا جون....
تمام این تارهایی که گرفتارت کردن نتیجه همین اعترافاتت به گناههای ناکردته ... هیچ وقت نتونستم قانعت کنم که لازم نیست چوب اشتباهاتی رو بخوری که هیچ وقت مرتکب نشدی...
شاید...دستانم سفید نباشد...یا حتی سرخ باشد... اگر تو می توانی... سفید شدنشان را بیاموزی...چشم به راهشان مگذار... و اگر نمی توانی به من کیمیاگری نشان بده... و اگر کیمیاگری نبود یا نتوانست...دیگر دستانم را برای همیشه در سرخی خونی که ریخته است می گذارم...برای همیشه... محمد
۱۲ نظر:
گاهی هم فرصتی برای جبران گناه نیست!!
بسم الله...
آدم ها کی می خوان دست از این خود آزاری هاشون بر دارن؟؟!!
درسته، فرصت هست و حتی عجله هم نیست،
اما باز خدارو شکر که هیچ وقت برای اینکار جز خودت احتیاج به کس دیگری نیست!
خدایش خیلی با نوشته هات حال می کنم...مخصوصا بعضی مواقع که آنچنان چیزی می نویسی که فقط سکوت ثانیه ها می تونن جواب مناسبی براشون باشد...بعضی از نوشته هاتو چندین بار میخونم...تا بیشتر با هاشون ارتباط برقرار کنم!!!
بیشتر برامون بنویس محمدرضا جون....
اعتراف این گناه ناکرده عین صواب است...شاید!!!
... فرصت عاشقققققققی نگذره!!!!!!!
تمام این تارهایی که گرفتارت کردن نتیجه همین اعترافاتت به گناههای ناکردته ... هیچ وقت نتونستم قانعت کنم که لازم نیست چوب اشتباهاتی رو بخوری که هیچ وقت مرتکب نشدی...
و شاید اعتراف به گناهی که در اثر مرتکب نشدن اعمالی مرتکب شده ای!!
شاید...دستانم سفید نباشد...یا حتی سرخ باشد...
اگر تو می توانی... سفید شدنشان را بیاموزی...چشم به راهشان مگذار...
و اگر نمی توانی به من کیمیاگری نشان بده...
و اگر کیمیاگری نبود یا نتوانست...دیگر دستانم را برای همیشه در سرخی خونی که ریخته است می گذارم...برای همیشه...
محمد
ببخشید آقای محمد...
این کامنت مربوط به این نوشته محمدرضا بود ؟
گاهی وقت ها فرصت فکر کردن به گناه مرتکب نشده هم نیست
تا حالا فکرشو کرذی
چه خوب میشه که برگردی؟؟؟
ارسال یک نظر