مرغان جستهایم ز صد دام مردوار دامیست دام تو که از این سو مطار نیست آمد رسول عشق تو چون ساقی صبوح با جام بادهای که مر آن را خمار نیست گفتم که ناتوانم و رنجورم از فراق گفتا بگیر هین که گه اعتذار نیست گفتم بهانه نیست تو خود حال من ببین مپذیر عذر بنده اگر زار زار نیست کارم به یک دم آمد از دمدمه جفا هنگام مردنست زمان عقار نیست گفتا که حال خویش فراموش کن بگیر زیرا که عاشقان را هیچ اختیار نیست تا نگذری ز راحت و رنج و ز یاد خویش سوی مقربان وصالت گذار نیست آبی بزن از این می و بنشان غبار هوش جز ماه عشق هر چه بود جز غبار نیست....
۱۱ نظر:
و باز بر میگردی...
دنبال علاجی جاودانه هستم.
مرغان جستهایم ز صد دام مردوار دامیست دام تو که از این سو مطار نیست
آمد رسول عشق تو چون ساقی صبوح با جام بادهای که مر آن را خمار نیست
گفتم که ناتوانم و رنجورم از فراق گفتا بگیر هین که گه اعتذار نیست
گفتم بهانه نیست تو خود حال من ببین مپذیر عذر بنده اگر زار زار نیست
کارم به یک دم آمد از دمدمه جفا هنگام مردنست زمان عقار نیست
گفتا که حال خویش فراموش کن بگیر زیرا که عاشقان را هیچ اختیار نیست
تا نگذری ز راحت و رنج و ز یاد خویش سوی مقربان وصالت گذار نیست
آبی بزن از این می و بنشان غبار هوش جز ماه عشق هر چه بود جز غبار نیست....
وقتی فراموشی دیر فرا میرسدو به پیشوازش میروند...
ای کاش می شد فراموش کنم با یک لیوان آب و یک قرص .
فراموش!!!...
همین نزدیکیها....دور شدیم.!!!
مطمئنی که فراموش میشه؟
گرفتی ما رو؟...
چرا با خودت رو راست نیستی؟ چرا؟
مرسی از همکاری ات!
قشنگ بود!
روراستی همینه که می دونه بذای چی داره این کار رو می کنه.
ارسال یک نظر