۱۳۸۵ شهریور ۱, چهارشنبه

به خود وانهادگی

  


آرام باش


همین روزها برمی‌گردد


و باز شب‌ها


می‌نشینیم دور هم


و


قهوه


سیگار...


 


قول داده همین روزها برگردد


خدا را می‌گویم


 

۱۰ نظر:

کیمیا گفت...

....آن‌که دانست، زبان بست
وان که مي‌گفت، ندانست...



و از آن پس، بسيارها گفتني هست که ناگفته مي‌مانَد # چون ما ــ تو و
من ــ به هنگام ِ ديدار ِ نخستين # که نگاه ِ ما به هم درايستاد، و
گفتني‌ها به خاموشي در نشست # و از آن پس چه بسيار گفتني هست
که ناگفته مي‌مانَد بر لب ِ آدميان # بدان هنگام که کبوتر ِ آشتي بر بام ِ
ايشان مي‌نشيند # به هنگام ِ اعتراف و به گاه ِ وصل # به هنگام ِ وداع و
ــ از آن بيش ــ بدان هنگام که بازمي‌گردند تا به قفاي ِ خويش
درنگرند...




و از آن پس، گفتني‌ها، تا ناگفته بمانَد انگيزه‌هاي ِ بسيار يافت.

کیمیا گفت...

عجیب دلم برایش تنگ شده است....تنها خودش میداند...قول داده همین روزها برگردد...روز یا شب فرقی نمی کند....منتظرش می مانم....خدا را می گویم....

یه نفر گفت...

تازگی ها با من حرف می زند! یعنی قشنگ مثل آدمی که صدا دارد و کلمه ها را تلفظ میکند و ... حرف میزند! باور میکنی؟

مریم گفت...

امروز که محتاج توام جای تو خالیست...
فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست!


یعنی ممکنه خدا هم دیر برسه؟

رضا گفت...

برگشته. چروک ملافه های سفید را نمی بینی!؟

دختر دریا گفت...

به به باریکلا...قهوه بخورین ...سیگارم بکشین...سر کوچه هم وایسین...سینما هم برین...
چه رفیقی...
" راستش من همونی و می گفتم که تو ضلع شمال شرقی بود...همیشه گشنه...همیشه معتاد...همیشه منگ...
من هم خوبم...:) شما هم که ایشالله بهترین؟"

محبوبه نجاتی گفت...

از کی تا حالا سیگاری شده...بعضی موقعها یه چیز میندازد ها....LOL

یه غریبه آشنا گفت...

خدای سکوت
دوباره می شکنم زیر ضربه های سکوت
توّ کوچ می کنی و من در ابتدای سکوت
تو می روی و سوالی بزرگ دارم من
چقدر مانده به پایان انقضای سکوت؟
به دست های تهی از گلم تو می خندی
و من که می شوم اینبار هم گدای سکوت
به حکم حادثه قربانی ات شدم زیبا
که اعتراض من نشنود خدای سکوت
برای آینه آری بزرگ خواهی شد
خدا کند نشوی له به زیر پای سکوت

ماژو گفت...

قرار شد پول بدی. ندادی. دوربین شد موبایل. مگر نمی دانی همه چیز به پول بند است. قهوه و سیگار هم که بخواهی بخری، قرارات با خدا به پول بند است.

مهدی گفت...

جای یه تکه طناب خالی است...