۱۳۸۵ مرداد ۱۶, دوشنبه

آرامش...

 


چند سالی هست که یازده و بیست و هفت دقیقه رو نشون میده .


ساعت اتاقم رو می گم. بهش حسودیم می شه ...


 

۹ نظر:

یه نفر گفت...

آدم تنبلی و ... اش رو که جار نمیزنه تو بلاگش فرزند جان! خوبی؟

مهیار گفت...

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آرامش ما در عدم ماست

مهیار گفت...

اما خودمونیم

منم ته دلم بدم نمیاد جای ساعت اتاقت باشم

محمدرضا گفت...

خوبم

خوبی

خوبه ؟

م . ن. گفت...

نیستی؟

مریم گفت...

ارامش از دست رفته رو کی میتونه بر گردونه؟

خورشید گفت...

خوب معلومه من....

محمدرضا گفت...

هیچ کس...

مهدی گفت...

اگه دوست داری آروم بشم من عقربه کوچیکه هستم, تو هم عقربه بزرگه باش البته با یه شرط ضمیمه:
تکون نخوریم.