از تکرار شبانه این دیوارها می ترسم
نه ساله که بودم، همه هراسم از گربه ای بود که در راه مدرسه له شده بود...
بیهوده و بی بهانه می گریی...!برخیز! طلوع کن!که از شب شهر تاریکترین بهانه ها رفتند....
همه ی هراسم از تنهایی بود...
همه هراسه من از خواستن و نتوانستن است
خب بمون صبح بشه بعد برگرد. این روزها که تابستونه و زیاد طول نمی کشه صبح بشه. شاید می ترسی صبح بشه و باز هم گربه ی له شده ای ببینی.
کاش 9 ساله بودیم و از دیدن گربه له شده قلبمان می خراشید....
ارسال یک نظر
۵ نظر:
بیهوده و بی بهانه می گریی...!برخیز! طلوع کن!که از شب شهر تاریکترین بهانه ها رفتند....
همه ی هراسم از تنهایی بود...
همه هراسه من از خواستن و نتوانستن است
خب بمون صبح بشه بعد برگرد. این روزها که تابستونه و زیاد طول نمی کشه صبح بشه. شاید می ترسی صبح بشه و باز هم گربه ی له شده ای ببینی.
کاش 9 ساله بودیم و از دیدن گربه له شده قلبمان می خراشید....
ارسال یک نظر