۱۳۸۵ تیر ۱۷, شنبه

هراس

 


از تکرار شبانه این دیوارها می ترسم


نه ساله که بودم، همه هراسم از گربه ای بود که در راه مدرسه له شده بود...


 

۵ نظر:

کیمیا گفت...

بیهوده و بی بهانه می گریی...!برخیز! طلوع کن!که از شب شهر تاریکترین بهانه ها رفتند....

مریم گفت...

همه ی هراسم از تنهایی بود...

غریبه گفت...

همه هراسه من از خواستن و نتوانستن است

ماژو گفت...

خب بمون صبح بشه بعد برگرد. این روزها که تابستونه و زیاد طول نمی کشه صبح بشه. شاید می ترسی صبح بشه و باز هم گربه ی له شده ای ببینی.

محبوبه گفت...

کاش 9 ساله بودیم و از دیدن گربه له شده قلبمان می خراشید....