آرتیموس به همه مشتریانش لبخند می زند،
سپید مثل پیراهنش
دختری که آن گوشه نشسته صورتی می خرد
و پیرمرد همیشگی
که پشت دود خاکستری سیگارش پنهان می شد
امروز کمی دیر کرده است
سبز تصویر تو روی دانه های سیاه قهوه ... !
و من
خیره به مویرگ نیلی دستت
رنگ می بازم
۴ نظر:
رنگ نباز....
درود....یک نفر هر روز / لا به لای خوابهایت/ خودش را گم می کند شاید/ .....شاید بالباسی سپید/ و پشت دود خاکستری سیگار/دیر اما نه .....دیر نه / ( چند بار خوندم تا فهمیدم ) به روز و بهروز باشید. بدرود .
به اون پیرمرد بگو هافتم .
قسمت دومش چقد تازه بود
ارسال یک نظر