۱۳۸۴ اسفند ۱۱, پنجشنبه

دستهایت از جهان خواهد افتاد

 درست پشت سرت


پشت بوته هایی که شب ملایمشان کرده


کسانی


یکدیگر را می بوسند .


تنهائیت را با سیگارها و


قدمهای شبانه لذت می بری.


کسی به تو سلام نمی کند


ورق ها تنها دست خودت می چرخد


( دستهایت از جهان خواهد افتاد )


و از ستون مهره هایت


شروع می شود


چیزی که زنجیرت می کند


مقاومت کن


تا هرگز خودت مقاوت کن


جهان


تنگ ماهی مرده ی توست


که لاشه اش را آب تجزیه می کند


...


دستهایت از تمام جهان افتاده است


که بی بی دلت گم شده


وجنازه ات را آب باید تجزیه کند... 


 

مهسا معلمی

۱۰ نظر:

تسنيم گفت...

منم میخوام راهی بشم/برم به دریا برسم/ ماهی بشم ماهی بشم/... تو نمیخواهی ماهی دریا باشی؟!

سوده نگین تاج گفت...

اره..............چه باید کرد مقاومت؟
خوبی؟

بنیامین گفت...

سلام ..

مریم گفت...

انکه دایم هوس سوختن ما میکرد
کاش می بود و از دور تماشا میکرد...

ریحانه گفت...

شبی تنها، عمر من به پایان می رسد در نبود تو در محفل ما، در بر عاطفه ی آن گل سرخ پیش چشم نگران، شبنم عشق، و تو را خاطره از یاد سفر می ماند. بایدم رفت، که از عشق دگر هیچ نبینی فریاد... بایدم مرد ، که عاشق شدنم نزدیک است

ریحانه گفت...

تو با نخستین شعرم آغازشدی، و من با نخستین نگاه تو ای، لحظه ی جاوید پس از مرگ و ای نجابت راستین یک نگاه تعبیر خوابهای مرا پایانی باش آن زمان که گنجشکهای از پیله رسته به کلاغهای 1یر خسته می مانند و جمجمه های میان تهی به جنبش اندیشه می خندند آن زمان که از مردانگی جز نامی نمانده و از زن بودن جز نقابی، تنها دستهای توست که چون ریشه می دود در دل خوابی...

ye nafar گفت...

shabyahye inja ke hich chiz ra molayem nakarde ast.. nemikonad!

تسنيم گفت...

سلام سال نو مبارک.

کیمیا گفت...

ای دوست غم جهان بیهوده مخور....بیهوده غم جهان فرسوده مخور....چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید...خوش باش و غم بوده و نابوده مخور.(حکیم عمر خیام)

کیمیا گفت...

انکه میگوید دوستت میدارم...خنیاگر غمگینی ست که اوازش را از دست داده است...ای کاش عشق را زبان سخن بود...