۱۳۸۴ آذر ۸, سه‌شنبه

بنگر داغ غمت با دل زارم چون کرد...

 


 


حلقه در حلقه زلف تو مرا مجنون کرد


دشنه در دشنه مژگان تو، دل را خون کرد


 


شعله در شعله نگاهت همه جانم سوزاند


خنده در خنده تو، چشم مرا جیحون کرد


 


پرده در پرده ساز قدمت، راهم زد


بند در بند کمندت همه را افسون کرد


 


جام در جام لبانت غم دل از سر برد


قند در قند زبانت عطشم افزون کرد


 


بیت در بیت غزل از رخ تو حیران است


سکه در سکه ناز تو مرا قارون کرد


 


خار در خار فراقت گل جانم پژمرد


صبر در صبر، مرا عقل ز سر بیرون کرد


 


باز کن چشم پر از فتبه و نیرنگت را


بنگر داغ غمت با دل زارم چون کرد*


 


 


* محمدرضا


 

۱۷ نظر:

بچه گربه گفت...

مترسکی را می مانم که در یک باغ خزان زده اسیرم .کلاغهای زشت و سیاه بی رحمانه می درندم. باد با تازیانه هایش بر سر و رویم میزند و جسم بی روحم مظلومانه می شکند . نور رعد چشمان بی نورم را به یکباره پر نور می کند و آنگاه صدای برق به یکباره به من می فهماند که شب سردی را پیش رو دارم


وبلاگ خوبی داری!

به وبلاگم سر بزنی ممنون می شم!!!

حسام گفت...

آهنگ من رو چرا عوض کردی ؟؟
بنگر داغ غمت با دل زارم چه کرد ؟؟ کاشکی در مورد همه همینجوری بود ...
پسر خوب مینویسی
باید چند بار دیگه بخونم ... حسش سخته ... ماله خودته یه فکر دیگه سخت میفهمش

حميد گفت...

مرغ دل در قفس سينه چه خوش می‌نالد
آه از اين ناله که صد قافله را دل‌خون کرد ...

Mahda گفت...

خار در خار فراقت گل جانم پژمرد ..
پ.ن:تو بزرگ باش! کسی که بخیل نیست پسر!:)

امراه گفت...

سلام دوست عزيز چه وبلاگ قشنگی داری خيلی توپس يک سر هم به وبلاگ درپيتی من بزن خوشحال ميشم راستی نظرت رو در باره ی تبادل / لينک / لگو / بنر / بگو خوشحال ميشم قربون تو دوست عزيزم با اين بلاگ توپش. امراهLLL

بچه گربه گفت...

همه روزا خوبن.همشون عالین.همشون قشنگن. ما آدما خیلی کارا بلدیم بکنیم.من

و تو نباید شببیه هیچ باشیم.فقط یه هیچه که اوج خودشو گم میکنه.نه.ما گم نشدیم ...لالایی های مادرت رو به یاد بیار....نذار کسی غمگین باشه نذار کسی منتظر باشه...نذار کسی سرگردون باشه.ما میتونیم. فقط باید چشمهامونو لبریز کنیم و تصویر های غمگینو بهم بزنیم، توی تاریکی همدیگرو صدا کنیم ،مهتاب رو ببین که شبها چه بی ادعا میباره.مهتاب شو.



از اینکه به وبلاگم سر زدی یه دنیا ممنون!!

خوشحال می شم اگه با تبادل لینک موافقت کنید!

ریحون بنفش گفت...

سلام.
برایم نوشته اید که بازمی گردم اگر درست شناخته باشید. ببخشید که نگرفتم. یعنی چه؟
:)

سوده نگين تاج گفت...

منتظرتم

ناماجعفری گفت...

عزیزسلام.....گفت و گوی اختصاصی "ناما جعفری" با جسد "منوچهر آتشی" در یک روز بارانی...
به تشییع جنازه ی "منوچهر آتشی" خوش آمدید
لطفاً
گیلاس های چیده شده را
همین جا آویزان کنید
چشم های ما
گیلاس های تازه می خواهد
(البته گندم هم می خواهد / شکممان!!) گریه اگر بگذارد.......به امید دیداری دوباره

خشایار گفت...

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود // بدیدم مشتاق تر شدم .

خشایار گفت...

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق // ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم
او را خود التفات نبودش به صید من // من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم // از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

نیکان گفت...

عرصه ی سخن ، تنگ است. عرصه ی معنی فراخ است
از سخن پیش تر آ ، تا عرصه بینی ، و فراخی بینی (شمس تبریز)

.. باید بخونم بشنوم ببینم بو کنم .. وقت تنگ می شه
......................................................................یا حق

آبان گفت...

سلام دوست عزيز شعر زيبايي بود براتون آرزوي موفقيت ميكنم اين ورا هم بياين خوشحال ميشم...

محسن گفت...

زیبا و خواندنی.به قبیله شرمساری هم بیایید.

سوده نگين تاج گفت...

خيلي زيبا بود محمد رضا.
منتظرم.

حسام گفت...

این بلاگ نمیخواد آپدیت شه ؟؟

آبان گفت...

اين روزها در ورای يك لبخند مسكوت پنهان مانده ام/ اين نقاب چقدر برازنده من است / چه مضحكانه خود بي گناهم را باخته ام ... تو فهميدي كه من چه تنهايم .... *دختر آبان* به روز شد منتظر قدمت هستم نازنين.. يا حق.