حالا زیاد نا امیدانه هم فکر نکیم ... ولی متاسفانه حرف درست همینیه که میگی. آدم به یه سنی که میرسه دیگه بزرگ میشه هیچیم عوضش نمیکنه ! نمیخوام بزرگ شم :(
همون روز که صورتت رو تو دستات گرفتی و من رفتم و باز برگشتم و دیدم هنوز صورتت رو تو دو تا دستت گرفتی... همون روز که آرزو کردم کاش به جای دستات شونه هات بلرزه ... همون روز که باید حرف می زدی و نزدی ... که باید داد می زدی و نزدی ... همون روز با چشای خودم دیدم که خدا چطور داره یکی از بهترین آدماشو پیر می کنه ... کاش می تونستم به جای اون همه خوبیت به جای اون همه برادریت واست کاری بکنم تا همیشه اینطور شرمنده اون نگاه عجیب نباشم ...
۹ نظر:
سلام وبلاگ بسیار زیبایی داری
امیدوارم تو زندگی هم موفق باشی
با ارزوی موفقیت برای تو
به اینجانب هم یسر بزن
بای
حالا زیاد نا امیدانه هم فکر نکیم ... ولی متاسفانه حرف درست همینیه که میگی. آدم به یه سنی که میرسه دیگه بزرگ میشه هیچیم عوضش نمیکنه ! نمیخوام بزرگ شم :(
همون روز که صورتت رو تو دستات گرفتی و من رفتم و باز برگشتم و دیدم هنوز صورتت رو تو دو تا دستت گرفتی... همون روز که آرزو کردم کاش به جای دستات شونه هات بلرزه ... همون روز که باید حرف می زدی و نزدی ... که باید داد می زدی و نزدی ... همون روز با چشای خودم دیدم که خدا چطور داره یکی از بهترین آدماشو پیر می کنه ... کاش می تونستم به جای اون همه خوبیت به جای اون همه برادریت واست کاری بکنم تا همیشه اینطور شرمنده اون نگاه عجیب نباشم ...
پشت کدام غفلت نا بهنگام پنهان شده ای // تا من از راه نرسیده // بترسانی ام
//بمیرانی ام از لذت غفلت // که ناگهان // به وجود آمده ایم !
نیکان
یا حق
سلام یعنی خداحافظ...
خلاص !
پشیمون میشییاااااااااااااااااااا
سلام:)
من که راست ایستاده ام
بگذار بد جوری نگاهم کنند
همه این دیوارهای کج ...
دیگر من هم جوان نخواهم شد
نه با نفس گرم مسیحایی تو
و نه با طلوع عشق دیگر
ارسال یک نظر